عبد المحمد آيتى

75

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مناصبت و محاربت شاهزاده ارغون با سلطان [ 126 ] ارغون پيوسته هواى تخت پدر داشت و هوس جانشينى او . پس نزد برادر خود سلطان احمد پيام فرستاد و علاوه بر خراسان تقاضاى واگذارى تومانات عراق و شيراز را نيز كه به اينجوء خاص تعلق داشت نمود و سلطان را تهديد كرد كه اگر به خواهش‌هاى او صورت عمل ندهد رسم اطاعت كوچكتر از بزرگتر را فراموش كند و ميان آن دو تيغ قضاوت خواهد كرد . چون سلطان پيام بشنيد و در آن نشانه عصيان مشاهده كرد در جواب پيامى بدين مضمون داد كه : قلمرو حكومت او خراسان است و آن را از سر شفقت به او داده‌ايم اگر خواهد ناحيت ديگرى بر آن مزيد كند بايد در مجلس شور حاضر گردد تا اگر قبول شد از او دريغ نداريم . اما اگر ديده شود كه راه ابلهى مىپيمايد و سر آن دارد كه بر سلطان ياغى گردد فرمان دهيم تا سپاهى گران به سوى او در حركت آيد و ارغون و سپاهش را به درگاه آورد . بدين جواب قاصد را روانه كرد . سلطان در اواخر سال 682 امراء قراوناس را موأخذه كرد . و رسولى به بغداد فرستاد و امراء و نواب شاهزاده ارغون را چون طغاجار ، جاغر ، طولاداى ، انچى ، اباى پسر سنتاى نوئين ، جوشى و جنغاتو را در بند كرد و شكنجه داد . از اين ميان كيخاتواغول با تماجى اقتاجى با فوجى قليل راه خراسان در پيش گرفت و بدان صوب گريخت . سلطان احمد جونغرايلچى را پيش اتابك يوسف شاه لر فرستاد تا او با لشكر خود محافظت آن حدود نمايد . و موقع مناسب به حركت درآيد . صاحب ديوان شب و روز به جمع‌آورى و ترتيب سپاه مشغول گشت . [ 127 ] پس از آن‌كه سپاه از هر حيث آماده گشت فرمان حركت صادر شد و لشكر متوجه خراسان گرديد . هولاجو شاهزاده و باساراغول در مقدمهء اليناق كه سردار سپاه بود با ارغسون و تكتا و نارين احمد و اشغان از پى روان شدند . چون شاهزاده ارغون پس از بازگشت رسول بر مضمون ضمير سلطان آگاه گشت و كيخاتو كه گريخته بود برسيد و از بازخواست اعوان او خبر داد ، دانست كه كار از كار گذشته است . براى معارضه به ساختن ساز و برگ پرداخت . برخى از سران قراوناس اظهار داشتند كه اگر ما بر مقدمه رويم متعهد مىشويم كه با اين ده هزار نفر سپاهى بر صد هزار غلبه يابيم و چون همهء اقوام ايشان حاضر نبودند قاصد فرستادند تا همه را حاضر سازند .